بیوگرافی ..::" اردلان طعمه "::..**

اولین بار شوق نوشتن و سرودن را مادرش در او به وجود آورد اما شروع زندگی شاعرانه ی او در سال اول دبیرستان در دبیرستان فردوسی با تشویق یکی ازاستادانش به نام دانشمند شروع شد , استادی که برای اولین بار او را با ارزش نوشته ها و اشعارش آشنا کرد. استادانی دیگر هم بودند که نقششان در شکل گیری زندگی شعری او کم نبوده است که عبدالرحیم معزی از جمله ی آن استادان است.

در آن روزها توسط پسرعموی مادرش (حسین سرفرازی شاعر و روزنامه نگار آن زمان)، برای کار در رادیو ایران ، به ابراهیم صهبا معرفی می شود و بدین سان کار ترانه سرایی را آغاز می کند. آن هم در شرایطی که در دوره ی دبیرستان بارها و بارها در مسابقات ادبی جراید مهم آن روزگار ، به عنوان شاعر برگزیده ، معرفی شده بود و اشعار نیمایی و غزل های بسیار نابی می سرود . خود اردلان ، بارها گفته است ، تحوّل دنیای شاعرانه اش را مدیون عبدالرحیم معزّی می داند ، معزّی هم دوره ی تحصیلی منوچهر آتشی در دانشسرای مقدماتی است و با دنیای آتشی بسیار آشنا . او کتاب های آتشی را به اردلان می سپارد و در خانه کوچکش هر روز غروب جلسه ی شعر خوانی دو نفره برگزار می کند . به گونه ای که وقتی اردلان به تهران می آید ، در اولین فرصت به دیدار آتشی می رود . شاعری که دیگر از آوازهای خاک کم کم فاصله گرفته بود .

در سال ۱۳۵۱ ، هنگامی که اردلان در اردوی سربازی حین تحصیل به سرمیبرد پدرش ، سالار تمام قصّه ها و شعرهایش بی آن که زمانه فرصتی برای آخرین بدرود بگذارد ، بر اثر بیماری سیروز کبدی از خاک به افلاک پَر می کشد و اردلان تنها ۲۴ ساعت دیر می رسد ، زمانی که پدر به خاک سپرده شده است و حسرت آخرین وداع ، بغضی می شود که هنوز راه گلوی او را بسته است . او ناچار شد به زادگاه خود بازگردد آن هم برای سوگواری در غم پدر در راه همین سفر به زادگاه بود که ترانه ی جاده خلق شد. ترانه ای که به خوبی حال او را در آن لحظه توصیف می کند.
همچنین ترانه های دستای تو و چشم من نیز حاصل همان سفر است و اندوه بی پایان او برای از دست دادن پدر. با مرگ پدر ، دنیای شاعرانه ی اردلان سخت طوفانی می شود ، چنان که از او شاعری دیگر می سازد . او با اشعار «جادّه» ، «دستای تو» ، «چشم من» ، «دو پنجره» ، «اون منم» ، «گنجشکای خونه» ، «دو راهی» ، «کویر» و…. قصّه رنج ها و اندوه بزرگش را برای مردمش روایت می کند . او حتی امروز نیز صادقانه و بی هیچ آرایه و پیرایه ای ، راوی رنج های خویش است .او ترانه ی غریب آشنا را در ستایش عشق پاک مادرش به پدرش سروده بود که همیشه بی صبرانه منتظر بازگشت همسر به خانه بود.






منبع:sargarmia.net
+ نوشته شده در جمعه ۷ تیر ۱۳۹۲ ساعت 22:9 توسط ABEDIN
|