پروندهای برای تئو آنجلوپولوس کارگردان فقید سینما


تئو آنجلوپولوس هفدهم آوریل 1935 در آتن یونان به دنیا آمد. او در ابتدا به تحصیل حقوق در آتن مشغول شد اما پس از مدتی تحصیلاتش در این زمینه را ناتمام گذاشته و برای خواندن ادبیات در دانشگاه سوربن راهی فرانسه شد. پس از پایان تحصیلات در رشته ادبیات، آنجلوپولوس تصمیم به مطالعه سینما در مدرسه سینمایی پاریس گرفت اما این امر محقق نشد و او در نهایت به کشورش یونان بازگشت. در یونان آنجلوپولوس بعنوان منتقد و روزنامهنگار در یکی از روزنامههای معتبر آغاز به فعالیت نمود تا اینکه این روزنامه پس از کودتا و توسط ارتش توقیف شد. پس از کودتا، آنجلوپولوس دست به ساخت اولین فیلمش «بازسازی» (1970) زد. اما موفقیت جهانی این کارگردان بزرگ با ساخت تریلوژیاش درباره تاریخ یونان از 1930 تا 1970 با فیلمهای «روزهای 36»، «بازیگران سیال» و «شکارچیان» بدست آمد. پس از پایان دیکتاتوری در یونان، آنجلوپولوس برای ساخت فیلم به ایتالیا مهاجرت کرد. . سرانجام تئو آنجلوپولوس کارگردان نامی سینمای یونان، بیست و چهارم ژانویه 2012 در سن 76 سالگی طی یک سانحه رانندگی دار فانی را وداع گفت. آنجلوپولوس طی 47 سال فیلمسازی دست به ساخت 20 فیلم درخشان زد.


شاخصه های سینمای آنجلوپولوس
دوربین آنجلوپولوس معمولا ثابت و در لانگ شات است و حرکت های هر از چند گاهی اش بسیار نرم و آرام است و معمولا موضوع و یا قهرمان به دوربین نزدیک می شود.پلان سکانس های فیلم طولانی هستند و معمولا تعداد کات های فیلم های او بسیار کم است و یک پلان ممکن است ده دقیقه طول بکشد. فیلم های او معمولا بسیار کم دیالوگ هستند و بیشتر اطلاعات داستان فیلم معمولا از طریق Voice over منتقل می شود مثل خوانده شدن نامه که در فیلم های او زیاد تکرار میشود. آنجلوپولوس در فیلم هایش بیشتر از نابازیگر استفاده می کند، به جز موارد معدودی مثل «نگاه خیره ی اولیس» که از هاروی کایتل و «زنبوردار» که از مارچلو ماستریانی استفاده کرده بود.اکثر قهرمان های آنجلوپولوس در حال سفر یا در آستانه ی آن هستند، این علاقه به سفر معمولا به خاطر جبری خارج از تصمیم قهرمانان فیلم است؛ آن ها معمولا رانده می شوند.فیلم های او تقریبا همیشه فاقد یک خانواده ی کامل است. در همه ی فیلم های او معمولا پدری لاابالی هست که بقیه یا از دست او فرار می کنند (دشت گریان) و یا برای پیدا کردن او سفر می کنند( چشم اندازی در مه) و یا خود قهرمان فیلم پدری بی توجه است (ابدیت و یک روز). یونان نقش مهمی در فیلم های آنجلوپولوس دارد. تقریبا در همه ی داستان های او عناصری از اساطیر و میتالوژی های کهن یونان هست اما چنان در ساختار فیلم تنیده شده که تشخیص یا عدم تشخیص آن فرقی در روند داستان نمی کند. نماد در فیلم های او به صورتی شاعرانه استفاده شده است یعنی این تصاویر به خودی خود زیبا هستند و داستان بدون تفسیر آن ها لنگ نیست، مثل سکانس پایانی ««چشم اندازی در مه»» یا سکانسی در «دشت گریان» که شوهر نخی از شالگردن را از دست همسر می گیرد و سوار قایق می شود. سینمای آنجلوپولوس عاری از خشونت است، منظور این است که اتفاقات خشن معمولا اثراتشان دیده می شوند و نه خود عمل که این تاثیر حادثه را کم می کند و باعث فاصله گذاری میشود. تماشاگر تقریبا هیچ گاه با کاراکتر های فیلم های آنجلوپولوس همذات پنداری نمی کند. قهرمانان فیلم های او انسان هایی آرام و ساکت و منفعل اند که به خاطر جبر زمانه در وضعیتی بغرنج گرفتار می شوند و مجبور به عکس العمل هستند.موسیقی یکی دیگر از المان های سینمای آنجلوپولوس است، همکاری النی کارادرو با او شاید در حد همکاری پرایزنر با کیشلوفسکی و موری***ه با سرجیو لئونه است. موسیقی فیلم های او حیرت انگیز و فوق العاده گوش نوازند.این نواها ترکیبی مدرن و خاص از سازهای سنتی یونان هستند که کادرو به خوبی از آن ها استفاده کرده است. شکل برجسته ی آن را در «دشت گریان» میبینیم که قهرمان مرد داستان موزیسین است و همراه دسته ی موزیکی است که موسیقی سنتی یونان را می نوازند و این موسیقی به بهانه های مختلف هم با حضور نوازنده ها و هم به صورت موسیقی متن پخش میشود و تاثیر صحنه ها را چند برابر می کند؛ کافی است سکانس مراسم مراسم تدفین پدر در دشت گریان را یکبار بدون موسیقی ببینید تا متوجه تاثیر آن شوید.